آیا مرد نامرئی می تواند ببیند؟

اگر ولز قبل از اینکه به نوشتن داستانش بپردازد روی این نکته تامل کرده بود، شاید ما برای همیشه از لذت خواندن این اثر شیرین او محروم بودیم. چون همین نکته ی کوچک در واقع آنچه را که او رشته است پنبه می کند: مرد نامرئی یقیناً… کور است!

چرا انسان نامرئی نمی تواند ببیند؟ چون تمام اجزای بدنش از جمله چشمش شفاف شده اند و ضریب شکست نور آنها و هوا یکی است.

وظیفه ی چشم را به خاطر آورید. عدسی چشم، مایع زجاجیه و قسمت های دیگر چشم برای آنکه تصویر اشیای محیط را روی شبکیه تشکیل دهند، نور را می شکنند. اما وقتی ضریب شکست چشم و هوا یکی باشد تنها علتی که سبب شکست نور می شود از بین خواهد رفت. هنگامی که نور از محیطی به محیط دیگری با همان ضریب شکست وارد می شود مسیرش تغییر نمی یابد در نتیجه پرتو ها در یک نقطه متمرکز نمی شوند. نور بدون هیچ تغییری از داخل چشم مرد نامرئی می گذرد، نه بازتاب می شود و نه متوقف می گردد، زیرا ماده ی رنگین (پیگمان) هم وجود ندارد. بنابراین پرتو های نور نمی توانند تصویری در چشم به وجود آورند. برای اینکه احساس بینایی در حیوانات ایجاد شود پرتو های نور باید در چشم اثراتی حتی ناچیز را به وجود آورند. به عبارت دیگر باید وظایفی را انجام دهند. در نتیجه دست کم قسمتی از نور باید متوقف گردد. چشمی که به کلی شفاف است یقیناً جلوی پرتو را نمی گیرد، چون در این صورت شفاف نیست. همه ی موجوداتی که برای حفظ جان خود به شفافیت متوسل شده اند، چشمانشان کاملا شفاف نیست. البته به شرطی که چشم داشته باشند. اقیانوس شناس مشهور مورای” می نویسد: “در عمق زیاد از سطح دریا، اکثر موجودات شفاف و بی رنگند و ماهیگیران وقتی می خواهند این حیوانات را از تور بیرون بیاورند تنها چشمان ریز و سیاه آنها را می بینند. خونشان عاری از هموگلوبین است و تمامی بدنشان کاملا شفاف می باشد.”

نقطه ضعف مرد نامرئی 

خلاصه کنیم: مرد نامرئی چیزی نمی بیند. او از امتیاز بزرگی که دارد هیچ سودی نمی برد. این مدعی ترسناک قدرت، باید مثل کور ها در تاریکی راه برود و از مردم تقاضای صدقه کند و تازه کسی هم نمی تواند چیزی به او بدهد. چون گدایی نامرئی است! ما در مقابل خود، به جای مقتدر ترین موجودات بشری، مخلوق بیچاره ای را “می بینیم” که به گذراندن یک زندگی فلاکت باری محکوم شده است (بعید نیست که ولز از عمد این نکته را نادیده گرفته باشد. او غالباً در داستان های علمی-تخیلی خودش نقش اصلی را در زیر انبوهی از نکات دقیق و درست می پوشاند. ولز در مقدمه ی چاپ آمریکایی این داستان می نویسد: نیرنگ اصلی باید در زیر یک سری از مطالب کاملا عادی و معمولی پنهان شود. او می نویسد که باید نه بر قدرت منطق بلکه بر اوهامی که هنر ایجاد کرده است تکیه کرد).

بدین ترتیب اگر ما به دنبال کلاه جادو باشیم نباید راه بیهوده ای را که ولز پیش پایمان گذاشته است دنبال کنیم چرا که نتیجه ی موفقیت آمیز آن مصیبت بار خواهد بود!

 

امتیاز دهید: ستاره ی سمت راست یعنی یک امتیاز و ستاره ی سمت چپ یعنی پنج امتیاز.
[تعداد: 4 میانگین: 3.8]
ارتقاء کسب و کار شما

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید